-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 14:43
یهو دلم خواست بیام اینجا این روزا فکرای زیادی تو ذهنمه و اذیت میشم، بیخیال خیلی چیزا خیلی ادما شدم، یه حس گیج و مبهمی دارم،انگار وسط زمین و اسمونم ، شادی خیلی وقته رفته. یکسالو نیمه همه چیز عجیب. منفور. غمگین شده. به شدت غمگینم.به شدت افسردم. دلم یه دنیا غم داره. خیلی داغونم Adblock test (Why?)
بعدازماه ها
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 10:31
تو این مدت خیلی اتفاقات افتاد بیشترشون تلخ بود ،خیلی تلخ ولی گذشت، هنوز هم تاثیرات اون اتفاقات تو زندگیم هست، اما خوشحالم حداقل واسه دوست جدیدم که حالمو خوب میکنه، سهیلا جونم
تنهایی
-
تاریخ: 1400/7/18 ساعت: 8:31
دوهفته ای هست حال و هوام یه جور دیگست عاشق این روزام. یه چیزای جدیدی خیلی شادم میکنه . خوشحالیم اصلا معمولی نیست از اون خوشحالی های خیلی خاصه مثه خیلی وقت پیش مثه خوشحالی های سال 92 انتظارشم حتی واسم شیرین شده منی ک از انتظار هراسون بودم . خیلی رویاهام عوض شده هم مکانش هم زمانش . کل روزو شبم پر از ر...
..
-
تاریخ: 1400/7/18 ساعت: 8:31
تمام بدنم درد میکنه خییلی سعی کردم این زندگی رو تموم کنم اما نمیشه نمیذارن دیگ ن دلم بابایی میخواد ن هیچ چیز دیگ .دلم اون زندگی ای رو میخواد ک سه هفتس خواب و خوراکمو گرفته نمیدونم چطوری شد ولی شدید دلبستم ب این رویای کوفتی . حتی درد ورم سرم. درد کبودی بدنم اونقدر ازاردهنده نیست که این رویا داره عذاب...
ت...
-
تاریخ: 1400/7/18 ساعت: 8:31
حال و هوای این روزای, من مثه حال و هوای اون روزاست که با ریحان آشنا شدم . با یه تفاوت که این روزا خیلی چیزارو مجبورم و مجبورم این خوشحالی هارو تو دلم بریزم و درموردش به کسی چیزی نگم چون غیر ممکنه. شب و
کاش..
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:21
تو اینقدر خوب و مهربونی که از ترس اینکه بهت وابسته بشم حریم خودتو حفظ میکنی . کاش وضعیتم مثل پنج سال گذشته بود که واسه داشتنت نه تو مجبور بودی حفظ حریم داشته باشی نه من مجبور بودم فقط به دوست داشتنت اکتفا کنم. تو ذهنم هزارتا رویا هزارتا فکر میگذره اما همش رویاست. نمیدونم چجور واقعیش کنم این روزا فقط...
آ کلاه دار من
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:21
روزای تکراری. روزای بی هیجان. عشق تو رو تو دلم دارم. میبینمت دلم اتیش میگیره دور میشم .میرم که نبینمت . یواشکی نگام میکنی . یواشکی نگات میکنم . اسمتو با آ کلاه, دار صدا میزدمو کلی ذوق میکردم . از خودم
7ماهگی
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:21
وارد هفت ماهگی, شدم. روزا اروم اروم میگذرن.گاهی خوب گاهی بد. خسته شدم از انتظار . چند روز پیش دفاع داشتم نیم نمره فقط نگرفتم و کلی ذوق کردم. اینقدر استرس داشتم که بعد از جلسه دفاع بالا اوردم. و کمی حال
.'.'.'.'.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:31
چندروزیه منتظر خبرای خوبم . روز پنج شنبه و جمعه کلا با. بابایی و بقیه بودم خیلی خوب بود . روحیم بعد از اون استرس لعنتی خوب خوب شد. بابایی رو کمتر میبینم یه کم از این بابت ناراحتم. دلم تنگه خیلی تنگ. نمیدونم حس اون چیه .راسته یا دروغه حرفاش . اما من واقعا دلتنگم . واقعا دارم میمیرم از این دوری . اگه ...
.'.'.'.'.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:20
چندروزیه منتظر خبرای خوبم . روز پنج شنبه و جمعه کلا با. بابایی و بقیه بودم خیلی خوب بود . روحیم بعد از اون استرس لعنتی خوب خوب شد. بابایی رو کمتر میبینم یه کم از این بابت ناراحتم. دلم تنگه خیلی تنگ. نمیدونم حس اون چیه .راسته یا دروغه حرفاش . اما من واقعا دلتنگم . واقعا دارم میمیرم از این دوری . اگه ...
یه روز قشنگ
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
امروزم یه روز قشنگ بود باموهای فرفری کنار بابایی شدم برّه موفرفریش از بوی موادشیمیایی فر موهام یه کم خجالت کشیدم اما گفت نگران نباش بوی بدی نداره منم ذوق کردم ـ کلی خوشحال بود ک خوشحالم واسه این تغییر جدیدم کلی دلداریم داد واسه بیشعوریهای این خانواده خوشحالم که هستی دیشب آهنگی که باهاش خاطره دارمو
...........
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
دلم گرفته قرار بود 6 شهریور روز تولدم عروسی بشم اما نشد. همه چیز یه هفته قبل از عروسیم بهم خورد یدفه یکی افتاد مرد . حالا هم آس و پاسیم. بابامم عمل کرده هنوز خوب نشده وقتی زخماشو میبینم غصم میگیره هم واسه اون ناراحت میشم هم یاد دست خودم میوفتم که رفتم تو بیمارستان.... 13 مهر که بشه دقیقا زخمم یکساله...
دلم....
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
دلم یک تیغ میخواهد ویک رگ کافیست دنیایت کوچک باشد ودلت تنگ هم اغوشی با تیغ ورگ چند لحظه بعد کسی فریاد میزند او مرده است.....مرده من را به بهشت راه نمیدهند به جرم خودکشی به جرم مرگ...اما مهم نیست رهایی از خاطرات مرا کافیست.... + نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ساعت ۱:۳۹ ب.ظ توسط سولماز3838 |
.....
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
خیلی دلگیرو خستم خیلی تنهام . فراموشی گرفتم خیلی چیزا یادم نمیاد خستم خسته.... + نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت ۲:۲ ق.ظ توسط سولماز3838 |
خستم...
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
از این روزای تکراری . از این لحظه های پراز غم متنفرم. کاش خیلی چیزا هیچوقت اتفاق نمی افتادن. یا اگه می افتادن قابل تصحیح بود. دلم گرفته. دلتنگ بابامم دلتنگ نفس هاش . دلتنگ صدا کردن اسمم وقتی که اب میخواست .وقتی که قرص میخواستو منو صدا میزد. دلتنگ ظهرایی که قبل خواب واسش بالش میبردم. دلتنگ اخمایی که
...
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
دلگیرم از همه. ازاین همه خیانتو سکوت. چرا زندگیم این شکلیه . چرا اینقدر اذیتم میکنن. بابا نمیدونم کی بود چه تاریخی بود که رفتی .دیگه نزدیکه یکساله. اخه چرا اینقدرعجله داشتی واسه رفتن. چرا تورفتی من موندم. بابایی اینجا دارم میشکنم دارم له میشم. حقیقتا که روشن میشه .میمیرمو زنده میشم. روزی که عذادار ت
این روزای بد
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
سلام امروز باید 15 یا 16 دی ماه 95 باشه یه لحظه دلم کشید بیام اینجا خیلی دلم گرفت من هیچوقت حس وحال گذشته ها رو با این روزام عوض نمیکنم هرچند اون روزام تلخی زیاد داشت اما قشنگ تر از الان بود هیچ کدوم از اعضای خانواده از اینجا خبر ندارن وگرنه ... خیلی وقتها به این فکر میکنم اگه (خرزهره) تو زندگیم بود
اردیبهشت 96
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
امروزم یکی دیگه از روزای بد هست. خفم کرد... ناخنمو شکوند.... سیلیم زد.... بغض دارم یه بغض سنگین و طولانی .... دلم باز یه تیغ میخواد ... یه رگ ... یه جرات .... بعدشم مرگ + نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۸:۲۵ ب.ظ توسط سولماز3838 |
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
دلم هوس نوشتن کرد نوشتن جایی ک هیچ اشنایی نباشه تنهای تنها باشی دارم آهنگ گوش میدم نگو نه ـ به دلم ـ نگو نه نمیخوام به این زودی برم من اونم ـ همونم ـ همونی ک تا اخرش گفت میمونم دلمو دزدیدی به کی پز میدی منی که واسه توقسم میخوردم که تو وایسی ـــــــ . . . . . . . . . . . دلم میخواد داد بزنم اسمت